غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
305
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كردهاند لوازم اهتمام بتقديم رسانند شاه شجاع فى الحال خواجه تورانشاه و خواجه همام الدين را طلب نموده در موقف خطاب و عتاب بازداشت آن دو بيگناه روى بر خاك راه نهاده سوگند خوردند كه ما ازين مكتوب خبر نداريم شاه شجاع پرسيد كه اين رقعه خط شما هست يا نى جوابدادند كه بمرتبهء مشابه خط ماست كه انكار نمىتوانيم كرد اما ازين واقعه بيخبريم پادشاه در غضب شده گفت چون اقرار مينمائيد كه خط شماست چگونه بى خبر باشيد ايشان بعرض رسانيدند كه ما خاطر بر قتل خود قرار دادهايم ليكن اميدواريم كه پادشاه كما ينبغى تحقيق اين صورت نمايد و در آن روز شاه حسن جهة درد پا مسهل خورده بود و در خانه نشسته شاه شجاع كسى نزد او فرستاده پرسيده كه اين كتاب از كجا بدست تو افتاده شاه حسن جواب داد كه دو هزار دينار به دواتدار خواجه تورانشاه تسليم كرده اين مكتوب را از وى گرفتم فى الحال دواتدار را دولت و شكنجه كشيدند اما هرچند در آن امر مبالغه نمودند مقر نيامد شاه شجاع ديگر باره كس نزد شاه حسن ارسال داشته فرمود هرايذائى كه متصور بود نسبت بدوات دار از حيز قوت بفعل آمد اقرار نكرد شاه حسن در جواب گفت كه خواجگان را شكنجه مىبايد نمود تا بجريمه خود اعتراف نمايند غلام را چه گناه باشد شاه شجاع فرمود كه در ضمن اين قضيه حيلهء مندرج است اين سخن معقوليت ندارد كه كسى مكتوبى چنين را بغلامى دهد تا در مدرج دفتر نهد آنگاه حكم شد كه امير اختيار الدين حسن قورچى به خانه شاه ركن الدين حسن رفته از وى بزجر و تكليف اقرار كشد كه حقيقت آن مهم چگونه است و امير حسن نسبت بشاه حسن در مقام تشدد درآمده چون جناب وزارت مآب مضطرب گشت گفت كه من محمود حاجى عمر منشى را بدان داشتم كه بر سبيل تقليد اين رقعه را در قلم آورده زيرا كه از اين دو شخص پيوسته انديشناك بودم و ميخواستم كه ايشان را مستاصل ساخته فراغبال حاصل نمايم باقى راى عالى حاكم است و چون صورت مكر و تزوير وزير بىتدبير بعرض پادشاه صافى ضمير رسانيد نايره غضبش اشتعال يافته فرمود تا او را بزه كمان برداشتند و متملكاتش را ديوانى ساختند و در روضة الصفا مسطور است كه چون اين خبر مسموع پدر شاه حسن معين الدين اشرف شد به نماز جنازه پسر حاضر نگشت و گفت كه هركس سخن پدر خود نشود و متابعت جد بزرگوار ننمايد هرآينه بامثال اين بلاء مبتلا گردد و سادات را با ظلم و غدر و فسق چه كار جد ما را جهت رحمت عالميان مبعوث گردانيدهاند فرزندى كه سبب محنت جهانيان باشد مقرر است كه به عذاب عقاب دنيوى و اخروى معذب و معاقب شود بيت فرزند خوش است اگر خلف زاد * ور ناخلفى بود تلف باد و بعد از قتل شاه ركن الدين حسن نوبت ديگر خواجه جلال الدين تورانشاه پاى بر مسند وزارت نهاد . ذكر عصيان پهلوان اسد خراسانى و كشته شدن او بيمن اهتمام عليشاه مزينانى شاه شجاع از جمله سپاهيان خراسان بپهلوان اسد كه صورت خوب و سيرت مرغوب داشت بيشتر التفات مىنمود و بحسب اتفاق صبحى كه هوا در غايت برودت بود پادشاه پهلوان